خیالت مثل زالو می مکد خونِ دل و مغزم
دلم این زندگی را بین زالو ها نمی خواهد
کسی کهِ از تپش افتاده قلبش مرده یعنی او
کسی کهِ مرده قلبی را دگر اهدا نمی خواهد
همانی کهِ برایِ من تمامِ زندگانی بود
دلش گیرِ کسی هست و مرا حالا نمی خواهد
خودم می دانم این کهِ با کسی جز من هم آغوشی
دو چشمت جار دارد می زند حاشا نمی خواهد
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
دل اگر بازم ببینت التماسم هی کنه
ایگِرُم بُتشهِ وَ مِن پِنجُم وُ لالِش ایکُنم
مثل گُی کهِ گودَرش مردهِ اگر بورهِ بده
پوز خند و خنده ری خَرسِل زلالش ایکنم
زِر تیهِ سیلم کُنهِ ایما اشارهِ هی کنه
آبرو نیلم وَ او رسوای مالش ایکنم
گُرز سوزی خوسنامهِ اوو یخی سی بخت خوم
اَر بیا مِن چنگ مو بی شک بَتالِش ایکُنم
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
مهرورزی به همهِ می کنی و دریایی
نوبتِ من که رسد قطره چکانی داری
بین ماندن و نماندن دو دلی انگاری
مانده ای توی دو راهی چه گمانی داری؟
چهار چشمی بخدا گوشی خود می پایم
عاشقی خسته و پیگیر و روانی داری
پیج هایت که چراغِ همه شان سر سبزست
گفت و گو تا به سحر با که نهانی داری؟
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
هر دعا کردمه بر عکس جواب اومده وَش
دل مو ماتِ وَ اقبال دعاش آویده
او که بُی خندیَلُم خنده وَ ری لوش ایبهس
نومه یهِ تازه نفس ذکر و ثناش آویده
لرز مِن گُرده ی مو بِس وُ نموند آخر کار
بغلِ گرم کسی جز مو دواش آویده
خندیِل گرم قدیمش چِقه بام آوی سرد
شک ندارم تیلهِ یِک دَ خداش آویده
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
فکر کردم که بعد غم به تو هم می رسد دلم
چقدر پیچ و تاب خورد چه جورم نمی رسد
آتشی کرد شعله ور که بسوزد همیشه دل
سوخت آخر کسی به داد تنورم نمی رسد
راست گفتی که عشق خانه ی دل می کند خراب
شده ویران و باز هم که شعورم نمی رسد
روز و شب ها برای ناله ی دل می روم به کوه
بخدا زور من به دل یا که غرورم نمی رسد
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
یکی بُی دلبری کردن گِرُهتهِ دهستهِ مِن دهس
بغلم دارم دو زونی غم مونهِ صاحب عزا کرده
تو خو نونی تِیَم کور آوی از بس رهته پاییدم
نبیدت دلمه مِی دردِ نگهبان و به پا کرده
قَضی بالِی بُلندی بی که نازل مِن سرم آوی
مونهِ صد درد بی درمونه بد هم مبتلا کرده
تونهِ مو آروز کردُم یکی دِ صاحبت آوی
ندارُم شک یکی کاسِی دعایِ جا وَ جا کرده
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
از عشق فقط سهم مرا دادی غم
این درد تو شب گرد زمینم کرده
هی فال زدم فال بد آمد هر دم
هر فال و دعا بد تر از اینم کرده
این عشق که آواره مرا کرد فقط
با غصه و اندوه حزینم کرده
در عشق مگر چند نفر بودی تو
آتش زده ای دل که چنینم کرده
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی
اینجا تظاهر می کند هر کس که می گوید
در غصه خواهد کرد با تو هم نوایی را
مردم به جایِ یاری ات اینجا دعا دارند
وقتی که غرقی هم نمی خواهی دعایی را
باید بلد باشی که رویِ پای خود باشی
از چشم یاری خواستن هر شب رهایی را
وقتی که رویِ پای خود هستی نمی خواهی
دیگر کسی باشد کمک حال و عصایی را
سرگشته
#سهراب_عرب_زاده
برچسب:
نویسنده: یگانه کاشانی